ای آنکه در تبعیدِ بیان دم زنی از عشق، ما با تو نداریم سخن جُز خیر و سلامت
October 03، 2009
August 29، 2009
1988 executions of Iranian political prisoners
refers to the systematic execution of thousands of political prisoners across Iran by the government of Iran, starting on 19 July 1988 and lasting about five months. The main targets were the members of the People's Mujahedin of Iran (PMOI), although a lesser number of political prisoners from other leftist groups were also included such as the Fedaian Khalq and Tudeh Party of Iran (Communist Party)
July 30، 2009
چیز و فلسفه!

یادم می آید که یکبار در یک جایی چیزی راجع به "تکلم بچگانه ی عشّاق امروزی" خواندم ( سایت رخداد بود انگار) ... البته سایت رخداد دچار مشکلات متنابه فنی است و ظاهرا گردانندگانش به اهمیت مشکلات تکنیکال سایتشان پی نبرده اند ( از قبیل فید، آرشیو مرتب و... که درجا به گردانندگان محترم پیشنهاد می کنم از امروز، روزی پانصد – تک- تومان کنار بگذارید تا سال دیگر همین موقع بتوانید کار را به یک کارشناس خبره بسپارید) باری ... داشتم می گفتم : تکلم عاشقانه ی بچه های امروزی یا تکلم بچگانه ی عشّاق امروزی ... .
هرموقع صدای این گونه نجواهای عاشقانه به گوشم می خورد، به یاد "مخمل آبی" می افتم. جایی که شخصیت منفور فیلم، هنگام تسخیر زن خواننده، صدایی کودکانه از خود بروز می داد و خواسته های جنسی- کودکانه را از زن طلب می کرد و زن زجر می کشید و خُرد می شد.
ولی اکنون در همین شهر خودمان، عشاق جوان همین الگو را پیش گرفته اند، با این تفاوت که ظاهرا زن نیز خُرد نمی شود. در حقیقت، زن و مرد به یک سمت جبهه رفته اند تا "زنی" دیگر را خرد کنند. زنی که اصالتش در این میان غیب شده و فقط به شکل ابژه ی لذت باقی مانده.
* * *
داستان ادیپ در عمق وجود تک تک مان رسوخ کرده و فرار از آن در حد ایده آل باقی مانده (کسی منکر این مساله است؟) حتی به زعم بنده، داستان عروس و مادر شوهر و یا داستان آن شاهزده که دختر را از قلعه ی دیو می دزدد، نشان دهنده ی وضعیت این عقده ی همگانی در تاریخ ماست.
اصلا اگر در داستان ادیپ دقیق شویم، همخوابگی با مادر، شرط تثبیت قدرت پسر بود. حتی می توانیم بگوییم که دلیل همخوابگی نه نیاز جنسی که نیاز به قدرت و جاودانگی بوده (شاید)... اصلا در شرایط حاضر (نه شرایط ایده آل) دلیل تشکیل خانواده (که به نظر می رسد نیاز عاطفی و جنسی است) چه چیزی جز تولید نسل بشر است؟ (لطفا استثنا ها را کنار بگذارید) ... من می خواهم به شما بگویم که مشکل اتخاذ شیوه ی " تکلم کودکانه در معاشقات" کجاست!!!؟ (چرا من باید به این مساله دقیق شوم؟)
* * *
خوب! فرض کنیم همانطور که بچه را فاقد جنسیت می پنداریم، عشّاق دوست داشتنی ما نیز می خواهند خود را در مقابل یکدیگر از جنسیت تهی کنند، شاید به دنبال عدالتی می گردند تا آنها را از تبعیض جنسی مصون بدارد ... پس چرا فقط " در مقابل همدیگر" از جنسیت تهی شوند؟ آیا این تهی کردن جنسی، بر طبق همان سوژه ی جنسی نیست؟
پس ظاهرا علیرغم میل باطنی ام، ظاهرا دلیل اصلی، بر عهده گرفتن رول کودک، در مقابل دیگریست. آن دیگری که خواه پدر است و یا خواه مادر. باز همان آش در همان کاسه.
حالا سوالی دیگر: اگر تلاش برای کودک نمایی ارضا کننده است، آیا طرف مقابل که در جایگاه پدر و یا مادر قرار می گیرد، میل جنسی اش تحریک می شود ؟ پس چرا در مقابل رابطه ی جنس با کودکان گارد می گیریم؟ آیا هر کداممان - تک تک- همانی نمی شویم که فیلم معاشقه با کودکی را بر روی اینترنت می گذارد؟
سوالی دیگر: واقعا میل جنسی در کجا قرار دارد؟ فقط در میان پا؟ آیا این میل لامصب نمی تواند در ادبیات، فکر، هویت و ... قرار داشته باشد؟ آیا ارضای میل جنسی از ما بیگانه شده که بتوانیم آن را از کار و بیان و زندگی جدایش کنیم؟
* * *
مبحثی دیگر:
مساله ای که در این عادت دیرینه ی تاریخی ما (میل جنسی عاشقانه را عرض می کنم) خود نمایی می کند، قهرمان زایی آن است! یکی از طرفین قهرمان آن یکی است، شاید هم هر دوطرف قهرمان هم باشند ولی چون موقعیت دست نداده تا طرفین حقیقتا قهرمانِ هم باشند، این قهرمان پروری به "خالی بندی" و مصادره ی خاطرات "باحال" دیگران نمود پیدا می کند. به ناگه همه ی مان می توانیم از هیچ به همه تبدیل شویم و این پروسه ی مخ زدن به شدت ساده است.
البته در نوع صداقتمندِ این پروسه برعکس عمل می شود، کوچکترین عملی به مثابه با ارزش ترین عمل نمود پیدا می کند و از آنجایی که خون شرقی ما بخیل است، اقدام مشابه دیگران را سریعا تختئه می کند. ... خلاصه ... نگار من که به مکتب نمی رود، همیشه مسالت آموز مدرسان است!
* * *
در نهایت ... دوستان! مزاحم معشقاتتان (درست جمع بستم؟) نمی شوم ... حتی برایم آنقدری مهم نبود که این ها را بنویسم فقط می خواستم بگویم که این از "خود بیگانگی" است که دمار از روزگارمان در می آورد. این همان طلسمی است که شرقیان بسته اند. طلسمی که ما را از روی شتر بلند می کند و بروی مرسدس می نشاند، ولی ما همچنان همان شتر سوار می مانیم!
July 19، 2009
تاریخ تجاوز

از سر بی حوصلگی نه فاکت دارم نه مصداق!
ولی تا آنجا که یادم می آید، جنگ سوژه ای مردانه در دنیایی مردانه بوده و هست! تجاوز – برای تسلط- جزء لاینفک آن مانده. سربازان با تجاوز به زنان و دختران جبهه ی مغلوب به جشن پیروزی می رفتند (می روند) و برای شکست خوردگان، چیزی باقی نمی ماند، جز سر خوردگی و فرزندانی ناخواسته. فرزندانی نه از نژاد خود. تا نشانه ای باشد از فتح دشمن تا پایان تاریخ.
ولی حالا! ... تجاوز می شود ولی فرزندی زاده نخواهد شد، چرا که بعد از تجاوز، زنان را مثله می کنند، می سوزانند و یا به زور درمانشان می کنند. در نتیجه نمودهای سلطه را با دست خود پاک می کنند. چرا که مرد "دیروزی" می داند که اخته شده. می داند که نسلی از او برجای نخواهد ماند و آگاهست که دیگر مردانگی او برای ما پشیزی ارزش ندارد!
از مردانگی چیزی نمانده جز خود ارضایی، جز میلی سرکش که مایه ی آبروریزیست (البته برای آنها). دیگر کسی با تجاوز جنسی در زندان شکنجه نخواهد شد، چرا که همه بر حقیقت واقفیم و همه می دانیم که این ننگ ما نیست که ننگ آنهاست.
آنکس که تجاوز می کند و بعد بدن مجروح را می سوزاند، از چه ترسیده؟ از مردمی که در چشم برهم زدنی از زندگی ساقط می شوند؟ از عدالتی که خود وضعش کرده؟ مگر نه اینکه می گویند "میراث داران حکومتی اولایی هستند" ؟ پس چرا بعد از تجاوز معدوم می کنند؟
تنها چیزی که از این فاجعه دستگیرم می شود زوال سلطه و افول نظام مبتنی بر ارزش های مردسالاری است. دیگر کسی از ما (و مردمی که برای جنبش هزینه می دهند) از اینکه مورد تجاوز قرار گرفته، شرمنده نخواهد شد. شرمندگی این سلطه طلبی جنسی، می ماند برای آنکه تجاوز کرده و خود تاب و تحمل عمل خود را نداشته، پس بجای اینکه خود را بسوزاند، ترانه موسوی را سوزانده!







